کتاب زندگی

متن مرتبط با «l» در سایت کتاب زندگی نوشته شده است

online

  • نیلوبلاگ

    هفته قبل یکی از هارد های سیستمم رو که آفلاین کرده بودم دوباره به کامپیوتر وصل کردم و رفتم به فولدر خصوصی خودم . یک سری خاطرات و مهملات که شاید به 10 سال قبل برمیگرده رو پیدا کردم . اونموقع وقتی شب از سر کار برمیگشتم تمام عشقم این بود که بنویسم و چند تا از رفقای وبلاگ نویس بیاند و یه کامنتی بذارند پای حرفام . که البته الآن دیگه نه رفقام وبلاگ مینویسند و نه من چیزی برای گفتن دارم . اونموقع مینوشتم به امید اینکه کسایی که منو میشناسند بخونند . الآن آدرس بلاگم رو عوض کردم تا کسایی که میشناسنم نخونند...

    ادامه مطلب
  • ...

  • نیلوبلاگ

    گاهی میشه که یه نفر در حقت بدی میکنه یا باعث ناراحتیت میشه یا خواسته و یا ناخواسته بهت ضرر میزنه بعضی وقتا همون موقع میبخشیش شاید هم کمی طول بکشه ولی هیچ وقت نتونستم آدمی که بهم دروغ گفته رو ببخشم نه اینکه سعی نکردم .. ولی دروغی که شنیدم رو نمیتونم از یاد ببرم هر چقدر هم برای خودم دلیل میارم باز هم یه روزی دوباره یاد اون لحظه دروغ گفتن میوفتم حالم به هم میخوره حالم به هم میخوره از خودم و اعتمادی که به اون شخص کردم حالم از اون لحظه هایی به هم میخوره که با اون شخص صادقانه صحبت میکردم ...

    ادامه مطلب
  • .

  • نیلوبلاگ

    مدیرعامل : روی پروژه دیگه ای هم کار میکنی؟من : نه . فقط شرکت شماست .چطور مگه ؟مدیرعامل :آخه دفعه پیش ساعت کاریت کم شده بود فکر کردم از بیرون پروژه میگیریمن : نمیتونم زیاد کار کنم . پیر شدم مخم نمیکشه .مدیرعامل : خخخخخخخخخخخخخخپ.ن:- چند سال قبل پیشبینی این روزا رو میکردم . کمک خواستم . وایستاد و فقط نگاهم کرد . - بد بخت کسی که فکر کرد با دروغ گفتن به من خوشبخت میشه . ...

    ادامه مطلب