ساعت فراموشی

خرید بک لینک

چند وقته دارم روی یه ایده کار میکنم . کار که نه فقط دارم وقت میگذرونم .
وقتی انگیزه نداشته باشی ، حتی نفس کشیدنت رو هم نمیتونی تحمل کنی چه برسه به ایده پردازی و از این غلطا .
راستشو بخواهید دیگه هیچ چیز و هیچکس برام اهمیت نداره حتی خودم برای خودم . فقط دنبال یه کوفتی هستم که ساعت ها رو برام قابل تحمل کنه . یه چیزی که حواسم رو از این زندگی آشغال پرت کنه که نگاهم به خودم نیوفته .
چهار ، پنج سال پیش از زور تنهایی یه دنیای خیالی برای خودم میساختم و اغلب اوقات توی خیالات خودم با آدمای خیالی زندگی میکردم و ماجراهای خیالی برای خودم مجسم میکردم . یه محیط امن که هیچ کس ، حتی خدا هم حق ورود بهش رو نداشت . تنها جای ایدآل و دوست داشتنی برای من اونجا بود. که در روز ساعت ها وقتم رو اونجا بودم . این روزا ، باز هم دارم برمیگردم به همونجا .. اینجوری ساعت ها رو بهتر میتونم تحمل کنم .


+ نوشته شده توسط --- در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ و ساعت 23:45 |
کتاب زندگی...

ما را در سایت کتاب زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: ساعت,فراموشی, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:08

صفحه بندی