چند سال قبل یادمه مادر بزرگم خیلی مریض بود
دو سال بود که روی تخت افتاده بود و حتی نمیتونست غذا بخوره
یه روز که با کلی مکافات بلندش کرده بودیم تا آب میوه بهش بدیم یه نگاهی به مادرم کرد و با بغض گفت :
"من چرا نمیمیرم ؟ "
6 ماه بعدش فوت کرد . ولی هنوز اون نگاه و جملش توی ذهنمه
با خودم میپرسیدم که آیا روزی میرسه که من هم اونقدر از زندگی خسته بشم که مرگ رو آرزو کنم ؟
خدا بیامرزه مادر بزرگم رو
این روزا همش همون
سوال رو از خدا میپرسم
کتاب زندگی...
ما را در سایت کتاب زندگی دنبال میکنید
برچسب: سواليف,سوالات,سوال,سوال جري,سوالات خواستگاری,سوال شوز,سوالف,سوالف طفاش,سوالات شرعی,سوالات امتحان نهایی,
نویسنده:
بازدید: 10
تاريخ: پنجشنبه
18 شهريور
1395 ساعت: 15:13